ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

366

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) بشر بن وليد كندى او كتابها و امالى ابو يوسف قاضى را از خود ابو يوسف روايت مىكرد ، از شريك و حماد بن زيد و مالك بن انس و صالح مرّى و جز ايشان و نيز از محمد بن طلحه روايت مىكرد ، او سرپرستى قضاى هر دو بخش غربى و شرقى بغداد را داشت و در بغداد براى مردم حديث نقل مىكرد و فتوى مىداد . مردى دربارهء او سخن‌چينى كرد و گفت معتقد به مخلوق بودن قرآن نيست . معتصم فرمان داد كه او را در خانه‌اش زندانى كنند ، او در خانهء خود زندانى شد و بر در خانه پاسبان گماردند و از فتوى دادن باز داشته شد ، چون جعفر پسر معتصم خليفه شد دستور آزادى او را داد و منع فتوى دادن و حديث كردن براى مردم از او برداشته شد ، او سالخورده شد و دربارهء توقف - در موضوع قديم يا حادث بودن قرآن - سخن گفت ، محدثان و اصحاب حديث از آمد و شد پيش او خوددارى و او را رها كردند . سهل بن محمد كنيه‌اش ابو السرى و وابسته و آزاد كرده عباس بن عبد اللّه بن مالك و محدثى مورد اعتماد بود . محمد بن سليم كنيه‌اش ابو عبد اللّه عبدى بود ، او حديث بسيارى شنيده بود و به روزگار خلافت مأمون سرپرستى قضاى بادرايا و باكسايا « 1 » را عهده‌دار بود ، من محدثان را ديدم كه از حديث او و روايت كردن از او خوددارى و پرهيز مىكردند .

--> ( 1 ) نام دو دهستان از ناحيهء نهروان است . به معجم البلدان ياقوت ، ج 2 ، ص 28 ، چاپ مصر مراجعه فرماييد .